شمارهٔ ۴۱۵ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
که گفته سنگ دلت کفه محبت باد
دعای کیست که صبرم رمیده طاقت باد
مرا به عاشق دیوانه رحم می آید
غریب کیست دلش آشنای طاقت باد
در آتش دل الفت ندیده خویشم
که آرمیدگیش صید دام وحشت باد
هزار رنگ شکفتند میکشان ساقی
گل همیشه بهار تو ابر رحمت باد
بهار آمده رنگین تر از نگار اسیر
به عزم توبه شکستن رسیده فرصت باد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساساتی عمیق در مورد عشق و تحمل است. شاعر از سنگینی دل و آرزوهای عاشقانه سخن میگوید و به سختیهای صبر و درک درد یک عاشق دیوانه اشاره میکند. او همچنین به تنهایی و غریبی اشاره دارد و از شعلههای عشق و حسرت الهام میگیرد. در نهایت، شاعر به بهار و زیباییهای آن اشاره کرده و امید به تغییر و تجدید را بیان میکند.