شمارهٔ ۴۱۷ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
رنگ شکسته از گل رویش عیان مباد
پژمردگی شکفته این گلستان مباد
با صبحت یدان که مباد از برش جدا
از ناز طبع نازک او سر گران مباد
پیغام خویش جز به خیالش نمی دهم
غیری بدین وسیله به او همزبان مباد
جسم تو تب کشید و من از رشک سوختم
درد تو جز نصیب من خسته جان مباد
غافل شدم زمانی و تب بر تو دست یافت
کز بیخبر اسیر تو نام و نشان مباد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تمایلات عاشقانه و عواطف عمیق شاعر اشاره دارد. شاعر نگران مشخص شدن ضعفها و دردهای عشق است و میخواهد که زیبایی و شادابی عشق خراب نشود. او تأکید میکند که در ارتباطش با محبوبش، فقط باید او را در ذهن داشته باشد و نه هیچ کس دیگر. همچنین شاعر از حسادت و درد خود میگوید و خواهان آن است که عشق و اندوهش به کسی آسیب نرساند. در نهایت، او از غفلت خود در عشق سخن میگوید و نگران است که از محبوبش دور افتد.