شمارهٔ ۴۲۰ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
غمی که درد نیفزود ننگ سلسله باد
لبی که شکر نفرسود ساغر گله باد
ز آشنایی صیاد در شکنجه دام
دل رمیده عاشق شکار آبله باد
هجوم گریه ما گرد ما به جا نگذاشت
غبار خاطر یاران غبار قافله باد
نگاه گرم تحمل گداز و شوق رسا
دلی که خون نشود خونبهای حوصله باد
اسیر عشق کجا اختلاط عشق کجا
جنون در آتش انجام این معامله باد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ غم و دردهای ناشی از عشق و جدایی صحبت میکند. شاعر با تصاویری از طبیعت و احساسات انسانی، به بیان حالتی پر از اندوه و ناامیدی میپردازد. غمهایی که افزوده نمیشوند، عشقهایی که نمیسوزند و عواطفی که درگیر سردرگمی هستند. در نهایت، به احساس جنون و دردی که از عشق ناشی میشود، اشاره میکند و از آشفتگی و درگیریهای درونی سخن میگوید.整体اً، این شعر نشاندهندهٔ چالشها و سختیهای عشق و وابستگی عاطفی است.