نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳۲ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به لب هردم ز شادی شُکر این سودا نمی‌گنجد

که در دام تغافل غیر صید ما نمی‌گنجد

طراز نوبهار عشرت ما چون که سرسبز است

گل نشو و نما در جیب نخل ما نمی‌گنجد

در آیین وفا لب تشنه ذوق شهادت را

به گوش بی‌قراری وعده فردا نمی‌گنجد

مرا دانسته از جام تغافل مست می‌سازد

که در ظرف حریفان جوش این مینا نمی‌گنجد

ز ذوق نسبت تبخاله بیمار عشق او

حباب از بس به خود بالید در دریا نمی‌گنجد

ز بس دل‌های سخت از کینهٔ روشندلان پر شد

شرار از تنگی جا در دل خارا نمی‌گنجد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی احساسات عمیق و پیچیده انسان را نسبت به عشق و وفا بیان می‌کند. شاعر از شادی و شور زندگی صحبت می‌کند که در دام توجه دیگران نمی‌گنجد. او به سرسبزی و شادابی عشقی اشاره دارد که در دلش می‌جوشد و حسرت آن را می‌کشد. در ادامه، از عطش و تشنگی دل برای مقاومت و فدای عشق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که در چشمه‌های وفا، یک‌دلی و پایداری هرگز نمی‌تواند به اندازه‌ی عشق جا بگیرد. شاعر همچنین به تأثیر عشق بر روح و دل انسان می‌پردازد و می‌گوید که احساسات عمیق نمی‌توانند در قالب‌های معمولی قرار بگیرند. در نهایت، او به درد و کینه‌های نهفته و دل‌های سخت اشاره می‌کند که به شدت تحت فشار هستند و نمی‌توانند تحمل کنند.