شمارهٔ ۴۴۲ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چه شد گردیدهام حیران، لبم خاموش میگردد
شب وصلت در و دیوار چشم و گوش میگردد
مروتپروری عاجزنوازی اینچنین باید
تحمل کیش میبیند تغافل کوش میگردد
چو مضمونی که در دل بگذرد نازکخیالان را
سخن هردم به گرد آن لب خاموش میگردد
نه ساقی میشناسد نی صراحی نی قدح نی می
دل دیوانه من خود به خود بیهوش میگردد
گدازد سینه عاشق ز تاب دل اگر بیند
که دوزخ از پر پروانهای خسپوش میگردد
اسیر از تیر مژگانی چنین عاجز شدم ور نه
ز تیر آه من افلاک جوشنپوش میگردد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در واقع بیانگر حالات و افکار عاشقانه و پریشان شاعر است. او از بیقراری و حیرانی خود حرف میزند و توصیف میکند که در شب وصال، تمام وجودش تحت تأثیر قرار میگیرد و زبانش خاموش میشود. شاعر اشاره میکند که مروت و رحمت در این وضعیت باید به او کمک کند، اما او همچنان به تغافل مینگرد. احساسات عمیق و دردناکی که در دل دارد، به گونهای است که حتی کلمات هم توانایی بیان آن را ندارند. او به شراب و ساقی اشاره میکند و بیان میکند که دل دیوانهاش به حال خود رها شده است. همچنین، او از درد و سوزش سینهاش میگوید و اینکه اگر عاشقی درونش وجود نداشت، میتوانست به مبارزه با مشکلات برآید. این ابیات در نهایت احساسات عمیق و غمگین یک عاشق را به تصویر میکشند.