شمارهٔ ۴۶۳ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
پس از عمری به رویم گر نگاهی کرد جا دارد
شهید زخم شمشیر تغافل اجرها دارد
فروغ آشناییها نگاه گرم استغنا
در این گلشن گل بیگانگی بوی وفا دارد
تغافلهای اول قاصد پیغام دلجویت
نوازشنامه های لطف پنهان را جفا دارد
لب از حرف تمنا تا نبندی کار نگشاید
خموشی صد کلید از بهر قفل مدعا دارد
زجولان سمندی گشته ام صید پریشانی
سر زنجیر سودای مرا باد صبا دارد
به سوی خویش هم از شرم هرگز دیده نگشاید
نگاهش گوشه چشمی که دارد با حیا دارد
وفا بیگانه ای را رام خود دیدی اسیر آخر
شکایت کم کن از طالع که دولت رو به ما دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات و تجربیات خود درباره عشق و وفا اشاره میکند. او از غفلت و دوری عشق شکایت دارد و از نگاه گرم و آشنا به عنوان نشانهای از محبت یاد میکند. شاعر به این نکته توجه میکند که عشق واقعی نیاز به ابراز و بیان دارد و تنها با سکوت نمیتوان به خواستهها دست یافت. همچنین، او به تنهایی و پریشانی خود اشاره میکند و میگوید که عشق و وفا در نهایت بربالای امید و شوق به وجود میآید. شاعر در آخر به قدرت و شوق عشق اشاره میکند که میتواند سرنوشت او را تغییر دهد و به آرامش برساند.