نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۶۷ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

در راه تو دل شتاب دارد

بیتاب تو گشته تاب دارد

از مستی چشم می پرستت

تا چشم پیاله خواب دارد

آه از دل آرمیده من

در خاک هم اضطراب دارد

زاهد تو به میکشان چه داری

صد حرف تو یک جواب دارد

از سایه او نمی توان رفت

خاصیت آفتاب دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر به عشق و علاقه‌ای عمیق اشاره می‌کند که دلش برای محبوب می‌تپد و از انتظار او بی‌تاب شده است. او از مستی و شوق به محبوبش صحبت می‌کند و اینکه دلش حتی در سکوت و آرامش نیز مضطرب است. در این بین، او به زاهدان نیز اشاره می‌کند و می‌پرسد که آن‌ها چه پاسخی به عشق و شوق دارند. در نهایت، او بر تأثیر و قدرت محبوبش تأکید می‌کند که مانند آفتاب، سایه‌اش غیرقابل فرار است.