نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸۳ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بیدل چه سراید به خیالی که ندارد

شوخی چه کند با پر و بالی که ندارد

رسواست به خود تهمت بیکاری عاشق

کو در دو جهان فکر محالی که ندارد

سوداگر درد است تهیدستی حسرت

پر محتشمی کرده ز مالی که ندارد

دیوانه ندیدیم چو بیعار اسیرت

خوشحال نشسته است به حالی که ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به درد و رنج عاشقی می‌پردازد. او از ناتوانی در بیان احساساتش سخن می‌گوید، زیرا هیچ‌چیز برای بیان ندارد. در حقیقت، عاشق با تهمت بیکاری و ناتوانی روبه‌رو است و در این دو جهان، به مسائل بیهوده‌ای فکر می‌کند. شاعر اقرار می‌کند که در زندگی با کمبودهایی مانند فقر احساسی دست و پنجه نرم می‌کند. همچنین به بی‌عاری و بی‌خیالی در عشق اشاره می‌کند که نشان‌دهنده‌ی حالتی paradoxical است؛ به نوعی از حالتی که ندارد، خوشحال است.