نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱۸ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از من و بلبل صبا صبر و تحمل می برد

خاک راهت را به باغ از دامن گل می برد

گرد راهم بی نیازی را به خاک افکند و رفت

جرأتش کی بعد ازین نام توکل می برد

پرسش مژگان نازش را زبان دیگر است

نام ما از گوشه چشم تغافل می برد

اشک بیتابی ندارد رنگی از خونین دلان

طاقت ما رنگ از روی تحمل می برد

چون دل پر شور ما کی غنچه ای باشد اسیر

این جرس زنگ از دل افغان بلبل می برد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر، بیانگر احساسات عمیق و دردهای شخصی شاعر است. او از ناملایمات و سختی‌هایی که با آن‌ها روبرو است، صحبت می‌کند. شاعر به زیبایی بلبل و گل‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که این صحنه‌ها نمی‌توانند به او آرامش دهند، بلکه تنها بر غم و اندوه او می‌افزایند. ناامیدی و فقدان اعتماد به نفس از مضامین دیگر شعر است و در نهایت، بیان می‌شود که قلب پر شور شاعر نمی‌تواند مانند یک گل غنچه‌ای در بند باشد. شاعر در کنار احساسات غمگینش، به عدم تحمل خود نیز اشاره می‌کند و از درد و بی‌تحملی خود می‌نالد.