نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۲۰ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

کی دل کلید راز به دست زبان سپرد

بحر گهر به موج کجا می توان سپرد

دود است گرد حمله ما در نبرد خصم

آتش زند به معرکه چون دل عنان سپرد

جان می توان سپرد به یک روی دل ولی

کی راز دوستان به کسی می توان سپرد

صحرا ز پاره دل بی اعتبار ما

گوهر به کیسه کرد و به ریگ روان سپرد

حیرت به دیده داد محبت به دل اسیر

گوهر به بحر داد و جواهر به کان سپرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات و مفاهیم عمیق انسانی می‌پردازد. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که رازهای دل و احساسات عمیق را نمی‌توان به راحتی به دیگران سپرد. در مقایسه با ارزش‌های گرانبهایی چون الماس و جواهر، در نهایت همه چیز قابل از دست دادن است. او همچنین به تضاد درونی میان عشق و حیرت اشاره می‌کند که می‌تواند انسان را به اسارت درآورد. در مجموع، شعر به معناها و ارزش‌های زندگی و دشواری‌های ارتباطات انسانی می‌پردازد.