شمارهٔ ۵۳ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کی ز دل بیرون کنم درد تمنای تو را
چون توانم دید خالی جای غمهای تو را
گریه تا مکتوب اشکم را به صحرا برده است
روح مجنون کرده استقبال رسوای تو را
دیده ام گلدسته می بندد ز عمر جاودان
باغبان خضر است گلزار تماشای تو را
صد خیابان سرو بالا می کشد از دیده ام
در نظر دارم خیال سرو بالای تو را
گشتهایم از دیدن روی تو بیخود چون اسیر
چون تواند دید چشم من سراپای تو را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عمیق احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از فراق معشوق میپردازد. شاعر از سختیها و غمهای ناشی از انتظار و آرزو برای دیدن معشوق میگوید و به تصویر زیباییهایی که در خیال خود از او دارد اشاره میکند. او همچنین از اشکها و غمهایی که به خاطر دوری از معشوق با خود حمل میکند، صحبت میکند و به حسرت دیدن او و زیباییهایش میپردازد. در کل، شعر احساسات شدید عاشقانه و عذاب درونی را به تصویر میکشد.