نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

کسی طی می تواند کرد راه ای بیابان را

که پای شوق او از سبزه نشناسد مغیلان را

به جایی می رسد پاکیزه گوهر گرچه در اول

صدف زندان نماید قطره باران نیسان را

چه داند دلبری طفلی که در گلزار میخواری

ز بوی می نکرده غنچه اش آلوده دامان را

زچشم پر فریب محشرانگیز تو می آید

که از یک جنبش ابروکند بنیاد ایمان را

شوی آلوده دامان تر ز خاک کشتگان مگذر

به تقریب دگر پامال کن خون شهیدان را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر بیان می‌کند که تنها کسی می‌تواند در بیابان پرخطر و دشوار راه برود که از شوق و عشق خود بی‌خبر باشد. او به مکان پاک و باارزشی می‌رسد، هرچند در ابتدا ممکن است در سختی و محدودیت باشد. شاعر به زیبایی دلبری اشاره می‌کند که از بوی شراب نمی‌داند و غنچه‌اش آلوده به می‌خشکی نشده است. همچنین، او زیبایی چشم‌های معشوق را توصیف می‌کند که می‌تواند به راحتی ایمان را متزلزل کند. در پایان، شاعر از دیگران می‌خواهد که به مزار شهیدان نروند، و به گستردن پای خود و پایمال کردن خون آنها اشاره می‌کند. در کل، این شعر درباره عشق، فداکاری، و ابعاد مختلف زیبایی و حقیقت صحبت می‌کند.