نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴۰ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نیم داغ گلی تا هر دو رویم یک هوا سوزد

دلم در آتش خویی نمی سوزد که واسوزد

دل پر آتشم در انتظار سوختن چون شد

که از مستی نداند داغ او را بر کجا سوزد

غمت اقبال را همسایه خود کرد و می ترسم

گرفتار تو داغ از سایه بال هما سوزد

ز رشکم سوختی لاف محبت واگذار ای دل

بده انصاف یک آتش تو را سوزد مرا سوزد

چه می پرسی اسیر از آفت برق نگاه او

دل و جان کفر و ایمان سوخت تا دیگر که را سوزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و عشق دردناک اشاره دارد. شاعر با اشاره به آتش دل و سوختن از عشق، بیان می‌کند که عشقش او را می‌سوزاند و در انتظار سوختن بیشتر است. او همچنین از غم و حسادت صحبت می‌کند و نگرانی از اینکه عشقش باعث آسیب به او می‌شود را ابراز می‌کند. در نهایت، شاعر به شدت تأثیر نگاه معشوق را بر خود نشان می‌دهد، به گونه‌ای که احساسات او را تحت تأثیر قرار می‌دهد و نمی‌داند که باید چه کار کند.