نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴۴ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

توفیق در این بادیه رهبر نشناسد

آیینه تجرید سکندر نشناسد

ساقی ز تو آتشکده عشق و خمارم

شوقم لب تیغ از لب ساغر نشناسد

آیینه حسن آفت عشق است وگرنه

عاشق هوس تیغ تو از سر نشناسد

افسون اجل هم ندهد بی تو فریبم

بیمار تمنای تو بستر نشناسد

مکتوب اسیرت نفس باز پسین است

دلبستگی بال کبوتر نشناسد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و پیچیده عشق و دلبستگی می‌پردازد. شاعر می‌گوید که موفقیت در زندگی به آسانی به دست نمی‌آید و کسی که به عشق واقعی نرسد، نمی‌تواند زیبایی‌های آن را درک کند. او از ساقی می‌خواهد که آتش عشقش را فروزان نگه‌دارد و می‌گوید که شوق عشق او به حدی است که حتی از لب ساغر نیز ناشناخته می‌ماند. همچنین تأکید می‌کند که عشق واقعی نمی‌تواند با زیبایی ظاهری گمراه شود و فقط به عشق واقعی می‌پردازد. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که بدون عشق، زندگی بی‌معنی است و وابستگی‌اش به معشوقش همانند پروازی برای کبوتر است که نمی‌تواند از آن جدا شود.