شمارهٔ ۵۵ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نگه دزد فریبد رم آن بدخو را
مژه برهم نزنم تا نکنم صید او را
چه غباری که پری دیده آشوبی نیست
تا نظر کرده ای از گردش چشم آهو را
گشت عمری که نظرکرده خورشید دل است
می دمد صبح به هر جا که نهم پهلو را
دشت را ناله ناقوس دلم بتکده ساخت
چون نگاه تو فرنگی نکشد آهو را
در نظر سیر تماشای ضیایی دارم
صیقل از گریه دهم آینه زانو را
هرزه خندی نشود گوشزد غنچه اسیر
باغبان در کند از باغ گل خودرو را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و پیچیدگی احساسات عاشقانه اشاره دارد. شاعر از دلدادگی و کشش عمیق خود به معشوق سخن میگوید و به تصویرسازیهای طبیعی و زیبا پرداخته است. او به نوعی از توازی و تقابل میان زیباییهای چشم و دل اشاره میکند و تلاش میکند تا احساسات خود را به بهترین شکل منتقل کند. همچنین، اشاره به ناله دل و غم عشق نشاندهندهی عمق این احساسات است. در نهایت، شاعر به حسرتهایی که در عشق وجود دارد و تلاش باغبان برای پرورش گلها اشاره میکند.