نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

اضطراب دل به من گفت آمدن‌های تو را

بی‌خودی هم کرد سرگوشی سخن‌های تو را

شرم خوب است اینقدر نیرنگ اما خوب نیست

چون کنم نظاره در یک آن چمن‌های تو را

گلشن بخشش جدا وحشتگه پرسش کجا

محشر دیگر بود رنگین کفن‌های تو را

گر توانم کرد شرح ناز و تفسیر نیاز

کی توانم گفت رام دل شدن‌های تو را

شعله گر صد رنگ افروزد همان افسرده است

وقت مستی دیده‌ام افروختن‌های تو را

از تماشا دیده نرگس چراغان می‌شود

گر ببیند شوخی چشمک زدن‌های تو را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تاثیرات عمیق عشق و اضطراب ناشی از آن می‌پردازد. او از دوگانگی احساسات صحبت می‌کند؛ از یک سو، دلش به او می‌گوید که عشقش چقدر پر دردسر است و از سوی دیگر، او به زیبایی‌ها و جذابیت‌های معشوقش اشاره می‌کند. شاعر درگیری ذهنی و عاطفی خود را نشان می‌دهد، بخصوص زمانی که بخواهد احساساتش را بیان کند؛ زیرا هر بار که تلاش می‌کند، نمی‌تواند به تمامی ابعاد عشق و خواسته‌های دلش پی ببرد. در نهایت، او به تصویرسازی از معشوق و زیبایی‌هایش می‌پردازد و اعتراف می‌کند که جذابیت و شوخی‌های معشوق، همواره تحسین برانگیز است.