نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۸ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

داد تاراج مزن صبر نینباشته را

خجل از عشق مکن طاقت پنداشته را

چه دلی داده به دهقانی من ابرکرم

خرمنی ساخته ام دانه ناکاشته را

باغبان چون نکند بستر آسایش خویش

سایه نخل قد از خون دل افراشته را

تهمت آلودگی غیرت جاوید حرام

رشک بر خویش ز بیداد تو نگماشته را

پاک بین باش که آیینه دل ساخته اند

دیده پاس پریشان نظری داشته را

نزند بال هما جزگل خاری بر سر

دست بر دل ز تمنای تو نگذاشته را

نبری نامش اگر ساغر جم گشته اسیر

چشم امید به دست دگران داشته را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به مضامینی چون عشق، صبر و جانفشانی اشاره می‌کند. او از نگران بودن در عشق و خجلت نسبت به آن انتقاد می‌کند و به دل دهقان و باغبان که با زحمت و تلاش خود محصولاتی را می‌سازند، تأکید دارد. همچنین، شاعر به پیوند عمیق میان انسان‌ها و نیاز به پاکی و صداقت در روابط اشاره می‌کند. در نهایت، او بر این نکته تأکید می‌کند که امید و آرزو همیشه باید در دل انسان‌ها زنده باشد و به دیگران وابسته نباشند.