شمارهٔ ۶۱۳ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دیدیم زهر چشم تو عمر دوباره بود
معلوم ما نشد که تبسم چکاره بود
هر غم که آمد از دل ما بینوا برفت
خوان خلیل ما جگر پاره پاره بود
پیش از جنون در آتش دل می گداختیم
شغل غم تو پیشرو استخاره بود
پستی ندید مرتبه عشق من اسیر
داغم همیشه آینه دار ستاره بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر از تأثیر عمیق عشق و غم بر زندگیاش سخن میگوید. او به زیباییهای چشمان معشوق اشاره میکند که مانند زهر بر جانش اثر گذاشته و باعث شده روحی نو پیدا کند. شاعر میگوید که غمها به راحتی از دل او دور نمیشوند و همیشه درد و رنجی در دلش وجود دارد. همچنین، عشقش را با داغ و دلتنگی توصیف میکند و به جستجوی راهی برای مقابله با غمهای خود اشاره دارد. در کل، این اشعار احساسات عمیق و پیچیدهای از عشق و درد را به تصویر میکشند.