شمارهٔ ۶۱۶ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هرکجا مست حیا آن بت طناز رود
جلوه طاوس شود در قدم ناز رود
در تپیدن غرض از مرغ دل آزادی نیست
می کند سعی از خاطر پرواز رود
نرسد تا به سر رشته گره وا نشود
از شکفتن دل عاشق به عدم باز رود
سرشوقم همه جا در قدم راهنماست
می رود گریه من هر قدر آواز رود
حرف ناگفتنیی نذر شنیدن دارم
قاصدی کو که به آتشکده راز رود
دل ما گر ز رهایی شود آزاد اسیر
سفر دام و قفس را به یک انداز رود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف عشق و دلدادگی میپردازد و روح آزادی و زیبایی را در آن مییابد. او به زیباییهای معشوق اشاره میکند و حرکت دل را در جستجوی عشق و آزادی توصیف میکند. دل عاشق در تلاش است تا از قید و بندهای خود رها شود و به عواطف عمیق و ناگفتهاش پرداخته میشود. شاعر در نهایت ابراز میکند که دل همچنان اسیر است، حتی اگر به ظاهر آزاد باشد، و سفر به سوی آزادی را همچنان در جستجوی معشوق میداند.