نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۱۵ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قاصدی از گرد جولانش به هرسو می‌دود

از پی گرد نگاهش چشم آهو می‌دود

حسرت جاویدش از هر قطره خون گل می‌کند

خضر در دنبال ناوک خورده او می‌دود

در سواد زلفش از تاراج شوخی خواب نیست

وحشی رم خورده‌ای از هر سر مو می‌دود

خنده پنهان به رسوایی جنون بر می‌دهد

دل کجا دیگر به ذوق آن سر کو می‌دود

می‌نویسم نامه و از هر سر مویم اسیر

قاصد دیگر ز شوق آن جفاجو می‌دود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر تصویرگر احساسات عمیق و دردناک عاشقانه است. قاصدی به سمت معشوق می‌دود و تلاش می‌کند تا پیغام عشق را برساند. نگاه این قاصد همچون چشم آهو سریع و سرشار از حسرت است. او در پی خاطراتی از عشقش، خون گل را تسکینی برای دلتنگی خود می‌بیند. در شعر، به زیبایی‌های معشوق و موانع عشق اشاره شده است، و در نهایت، شاعر از سر عشق و شوق به نوشتن نامه‌ای می‌پردازد که نشان‌دهنده وابستگی عمیقش به معشوق است.