شمارهٔ ۶۲۲ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
از شکستن دل ما رام تظلم نشود
هر چه خواهد بشود صید ترحم نشود
من و آن همت سرشار که گر خاک خورد
تشنه خون دل مرده مردم نشود
سر انصاف سلامت که جگر گوشه ماست
در هم از خصمی دانسته مردم نشود
کرده ام ترک فراموشی دیرینه خویش
کز دلم دشمنی اهل وفا گم نشود
گر ز سر چشمه سیراب قناعت جوشد
گریه ای نیست که سرمایه انجم نشود
خون افسردگی از برگ و برش جوش زند
تاک اگر برق سوار سفر خم نشود
در دیاری که از او نشو و نما یافت اسیر
حاکمی نیست که محکوم تحکم نشود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در ایناشعار به بیان درد و رنج ناشی از دلشکستگی میپردازد و تأکید میکند که هر چه هم تلاش شود، نمیتوان از حاکمیت ظلم و ستم نیل پیدا کرد. او از همت و ارادهای صحبت میکند که حتی در برابر سختیها کم نمیشود و از یادآوری دشمنیها سخن میگوید. همچنین، او به این نکته اشاره میکند که در شرایط سخت و ناامیدی، قناعت و آرامش وجود دارد و در نهایت، به بیعدالتیها و ظلمهای حاکمان اشاره میکند که هیچگاه به برقراری عدالت نخواهد انجامید.