نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۳ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

مست تو جلوه گر دهد جام جهان نمای را

آینه جنون کند عقل برهنه پای را

گوش ترانه سنج را مجمر بزم دل کند

ذکر تو نغمه گر شود مطرب خوش‌نوای را

پردگیان کعبه را ساقی دیر می‌کند

جام فریب اگر دهی لعل سخن‌سرای را

بخت سیاه بی‌دلان جامه کعبه می‌شود

رهزن دین اگر کنی نرگس سرمه‌سای را

مرد ره توکلی، از پی آرزو مرو!

حرص به دام استخوان صید کند همای را

هر نفسی که می‌کشم لَخت‌دلی در آتش است

شعله به داغ می‌دهد وقت وداع، جای را

اشک نیاز می‌کند صید کبوتر حرم

دانه دام ره مکن آبله‌های پای را

همچو اسیر هرکه شد پیرو شوق خویشتن

پنبه گوش می‌کند زمزمه درای را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

اشعار به توصیف حالتی روحانی و عشق به معشوق اشاره دارد. در این متن، شاعر به زیبایی‌های عشق و مستی ناشی از آن پرداخته و به تضاد عقل و جنون اشاره می‌کند. او سخنان خود را با تصاویری از شراب، ساقی و بزم‌های دل آراسته است. همچنین به خطرات و دام‌هایی که در راه رسیدن به عشق وجود دارد، اشاره می‌کند و توصیه می‌کند که انسان باید با احتیاط قدم بردارد. شاعر از آتش دل و اشک نیاز برای رسیدن به معشوق صحبت کرده و در نهایت به سرنوشت کسانی پرداخته که در پی شوق خود، به دام می‌افتند. این اشعار همگی بیانگر عشق و تلاش برای وصل به معشوق و در عین حال هشدار در مواجهه با وسوسه‌ها و خطرات آن است.