نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۴ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مکن در کار گلشن جلوه‌های انتخابی را

مده بر باد رنگ و بوی گل‌های نقابی را

دلم در سینه تا پر می زند چشمش خبر دارد

نمی دانم کجا آورده این حاضر جوابی را

چه شد طفل است و خوابش می برد در دامن عاشق

ز چشمش یاد گیرد گفتگوی نیم خوابی را

مده دردسر ساقی برای امتحان من

نیارد بر رخم صد جام رنگ بی حجابی را

اسیرم هر چه هستم قایلم ناصح برو بنشین

به تعمیر دلم تا کی دهی زحمت خرابی را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت گلشن (باغ) اشاره می‌کند و از جلوه‌های ظاهری رنگ و بوی گل‌ها شکایت می‌کند. او در دلش حسی عمیق و نشاط دارد که چشمانش از آن آگاه است. شاعر از این که در دل یک عاشق، کودکانه خوابش برده، حرف می‌زند و به این موضوع اشاره می‌کند که عشق و حال و هوای چنین حالتی را می‌توان از نگاه طرف مقابل فهمید. همچنین از ساقی (نوازنده یا می‌دهد) درخواست می‌کند که او را در کار امتحان نگذارد و به او آرامشی بدهد. در پایان، شاعر با ناامیدی از نصیحت ناصح می‌خواهد که به جای انتقاد، او را در ترمیم دلش یاری دهد.