نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۵۲ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

پیداست عکس چهره گل در هوای ابر

آیینه خانه کرده چمن را صفای ابر

مستند شاهدان بهار از می هوا

سرها برهنه کرده غزلخوان به پای ابر

گل می کند دماغ تر از خاک خشک زهد

ساقی است تا هوای رطوبت فزای ابر

دیوانه باده می کشد و می کند سماع

بزم پری است در نظر جلوه های ابر

از مکتب گرفتگی آزاد می شود

طفلی است روز جمعه خمار هوای ابر

گلهای ابر خیل غزالان وحشیند

شوخ است صید کشت هوا روزهای ابر

هر سبزه رشک مصرع شوخی است در نظر

طرح غزل نموده بهار از برای ابر

ما خویش را به ساقی کوثر سپرده ایم

تکلیف باده می چکد از شیوه های ابر

دام پری کشیده بهار از شکفتگی

دیوانه تو چون نشود آشنای ابر

پیداست عکس چهره ساقی ز برگ گل

از بسکه شست روی چمن را صفای ابر

هریک اسیر از دگری خوشنماتر است

هم خنده های شیشه و هم گریه های ابر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی‌های بهار و تأثیر باران (ابر) بر طبیعت و احساسات انسان می‌پردازد. شاعر از زیبایی گل‌ها و چمن‌ها در هوای بارانی صحبت می‌کند و به حال و هوای شاداب و سرشار از زندگی بهار اشاره می‌کند. او همچنین به حالت‌های روحی انسان که تحت تأثیر این زیبایی‌ها قرار می‌گیرد، از جمله شادابی و دیوانگی اشاره می‌کند. باران به عنوان نماد زندگی و رشد و همچنین آغوشی برای خوشی‌ها و غم‌ها توصیف شده است. در نهایت، احساسات مختلف انسان‌ها و زیبایی‌های موجود در طبیعت به هم پیوسته‌اند و شاعر از این ارتباط شگفت‌انگیز صحبت می‌کند.