نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۶۰ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

انداز لطفش از گل و گلزار تازه تر

بی مهریش ز گرمی بسیار تازه تر

بی باده مو به موی دماغم در آتش است

گشتم خمار مستی سرشار تازه تر

درد پیاله باده کشان قوت دل است

گلهای باغ شهرت خمار تازه تر

صلحش میان جنگ چها تازه روست های!

در عین مهربانیش آزار تازه تر

خلوت نشین مست اسیرت شود اسیر

این گل به باغ کوچه و بازار تازه تر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل به توصیف عشق و ارتباطش با معشوق می‌پردازد. او از لطافت و زیبایی معشوق صحبت می‌کند و می‌گوید که محبت او از گل‌های تازه زیباتر است. همچنین، او از بی‌مهری معشوق و احساس درد و شوقی که در اثر دوری از او دارد، می‌گوید. در عین حال، این درد و خمار ناشی از عشق را درد جان‌افزای زندگی‌اش می‌داند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که حتی در فضای بی‌سکون و خلوت، عشق و زیبایی معشوق همیشه تازه و زنده است.