شمارهٔ ۶۶۲ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
حیا پرورد نازی از دل اندوهگین مگذر
حجابت می کشد درد سر از آه حزین مگذر
غباری هر طرف چون ذره در پرواز می آید
قیامت می شود از آه مشتاقان چنین مگذر
به عشق آشناییها به جان بیوفاییها
که مست سرگرانی از دل ما بیش از این مگذر
ز یکتایی غبار نیستی تسخیر عالم کرد
سلیمان گر شوی زنهار از این نقش نگین مگذر
شراری بلکه افروزد چراغ کشته ما را
اسیر از پشتگرمیهای آه آتشین مگذر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره حیا و زیباییهای انسانی و عشق صحبت میکند. شاعر از معشوق میخواهد که از درد و اندوه نگذرد و حجابش را حفظ کند، زیرا این زیباییها باعث درد و مشقت برای عاشقان شده است. او به حسرتهای عاشقانه و آشناهایی که در دل وجود دارد اشاره میکند و میگوید که از این احساسات غفلت نکند. همچنین به غبار عدم و تاثیر آن بر عالم اشاره میکند و به محبوب هشدار میدهد که از قدرت این زیبایی غافل نشود. در نهایت، شاعر به آتش عشق اشاره میکند و میگوید که عشق میتواند همانند شعلهای روشنایی بخشد، اما او را از ناامیدیها دور کند.