نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۶۴ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

مستم و آن چشم شهلا در نظر

شوخ می رقصد تماشا در نظر

بسته آیین گریه مژگان مرا

قطره خونی است دریا در نظر

امشب از نظاره مستی می کنم

بسته آیین عکس مینا در نظر

مصلحت بین صبح خیزان تو را

سرمه خوابی است دنیا در نظر

مشق باران می کند مژگان من

کاغذ ابری است صحرا در نظر

هیچ بر هیچ است چون خواب خمار

حسن رنگ آمیز دنیا در نظر

جلوه ای سر کرد و می ریزد اسیر

برگ گل از خاک آن پا در نظر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی حالت مستی و زیبایی‌های بصری است که شاعر تجربه می‌کند. شاعر به چشم‌های شهلا و شیطنت آن‌ها اشاره کرده و از تأثیر عشق و زیبایی بر احساساتش سخن می‌گوید. او به گریه و مژگان اشاره دارد و آن را به قطره خونی در دریا تشبیه می‌کند. در این شب شاعر از تماشای زیبایی‌ها مست شده و به تصویر مینا نگاه می‌کند. او دنیا را به خواب و سرمه تشبیه کرده و می‌گوید که مژگانش مانند باران بر کاغذ ابری نقش می‌بندد. در نهایت، شاعر این تجربیات را به خواب و زیبایی‌ها مرتبط می‌کند و تأکید می‌کند که همه‌چیز در این حالت با یکدیگر در ارتباط است.