نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۶۱ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

خنده از گل جلوه از سرو خرامان تازه تر

خوش به سامان می رسد سیر گلستان تازه تر

خاطر آشفته کار زلف و کاکل می کند

خود پسندیهای مجنون در بیابان تازه تر

در بیابان جنون ریگ روان چشم تر است

سایه خار مغیلانش ز مژگان تازه تر

نقش پا در وادی حیرت ز مجنون می رمد

شوخ چشمی های این وحشی غزالان تازه تر

مکتب زنجیر را هر حلقه طفل دیگر است

کار پیران در لباس خردسالان تازه تر

خنده گل بنده چاک گریبان کسی

گل فروشی های خندان نمایان تازه تر؟

جان بیتابی فدای چین ابرو می کنم

سر گرانیهای عمدا شوخ چشمان تازه تر

تا نخواند غیر من کس مصرع سودا اسیر

نسخه جمع آوردن خط پریشان تازه تر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌ها و جذابیت‌های طبیعت و عشق می‌پردازد. شاعر از خنده گل و زیبایی سرو صحبت می‌کند و بروز احساسات مختلف را در قالب عواطف عاشقانه و احوالات جنون‌آمیز بیان می‌کند. تصاویر زنده‌ای از عشق و زیبایی در بیابان و گلستان ارائه می‌شود که نشان دهنده شور و شوق درونی است. همچنین به تضاد بین جوانی و پیری، و دل‌بستگی به زیبایی‌های ظاهری اشاره شده و شاعر بر این باور است که هیچ‌کس جز او نمی‌تواند چنین احساسی را بیان کند. این اشعار نمایانگر نگاه عمیق و شاعرانه به روابط انسانی و زیبایی‌های طبیعی است.