شمارهٔ ۶۸۴ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دارم دل افروخته چون خلوت فانوس
تا شمع خیالت نکشد منت فانوس
سر رشته روشندلی از شمع توان یافت
پیری است که دم می زند از کسوت فانوس
بی پرتو عشق تو در این بزم دلی نیست
تا شیشه خالی شده هم صحبت فانوس
گر شمع نظر کرده شوق تو نباشد
کی دعوی باطل کند از خلوت فانوس
رحمی به سیه روزی پروانه ندارد
با خانه روشن بدم از نسبت فانوس
شمعی که به یاد تو به گلزار فروزند
بخشد چمن از برگ گلش خلعت فانوس
چون قدر سر کوی تو نشناسد اسیرت
پروانه به خون می تپد از دولت فانوس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و نیاز به نور عشق محبوب است. شاعر به خلوت فانوس و شمعی اشاره میکند که بدون پرتو عشق، وجودش بیمعنا است. او به وجود عشق به عنوان منبع روشنی و دلگرمی اشاره میکند و بیان میکند که تنها در نبود عشق، زندگی سرد و تیره به نظر میرسد. پروانه، که نمادی از عاشق است، در تاریکی و ناامیدی به سر میبرد و در پی روشنایی عشق محبوبش است. در نهایت، شعر به اهمیت عشق و نور آن در زندگی انسانها تاکید دارد.