نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۸۳ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

گفت‌وگویی شنیده‌ام که مپرس

نگهی واکشیده‌ام که مپرس

در محبت ز آه بی‌تأثیر

اثری باز دیده‌ام که مپرس

منم آن هرزه‌گرد کز پی دل

آنقدرها دویده‌ام که مپرس

چون کنم شکر بی‌نوایی خویش

به نوایی رسیده‌ام که مپرس

زیر پای سمند ناز کسی

به هوایی تپیده‌ام که مپرس

اضطرابی تمام دارم اسیر

آنچنان آرمیده‌ام که مپرس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به بیان لحظات و احساسات عمیق خود می‌پردازد. او از تجربیاتش در عشق و ناامیدی سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که احساساتش آن‌قدر پیچیده و عمیق است که نمی‌توان به سادگی آن‌ها را فهمید. او اشاره می‌کند که دچار اضطراب و کشمکش درونی است، اما به نوعی با این شرایط کنار آمده و در سکوت خود رازهای زیادی نهفته دارد. در نهایت، او از دیگران می‌خواهد که از جزئیات این تجربیات و احساساتش نپرسند.