شمارهٔ ۶۹ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نماید جلوهاش اکسیر جانها خاکراهی را
خرامش گل زند بر سر ز نقش پا گیاهی را
چو نرگس شیشه گل بر سر زند از دیده حیران
به می گر نرگس مخمور او بخشد نگاهی را
زبان عذرخواهی میشود طومار جرم او
به محشر گر شهید خود شناسد روسیاهی را
به خونریز شکاری چون سمند از جا برانگیزد
کند صیاد من یک چشم حیران صیدگاهی را
نمک در دیده شور قیامت ریزم از غیرت
شهید او چو بینم روز محشر بیگناهی را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت خاصی اشاره میکند که میتواند جانها را تحت تأثیر قرار دهد. او از خرامشی همچون گل و نرگس صحبت میکند که زیبایی خود را به رخ میکشد. شاعر میگوید که عشق و احساسات در دل انسانها عذری برای اشتباهات و گناهان میشود. اگر در روز محشر کسی به خوبیهایش شناخته شود، این خود نشاندهنده پاکی و بیگناهی او خواهد بود. در نهایت، به تصورات روز قیامت و عدالت الهی اشاره میکند و از امانتداری و وفاداری در عشق سخن میگوید.