شمارهٔ ۶۵ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلم آیینه گر شرمندگی را
وجودم داغ دارد بندگی را
خجل دارد دل کم فرصت من
فروزان اختر فرخندگی را
متاع کاسدم می کاهد از بیم
که بفروشم سلم ار زندگی را
چه ناشایسته وضعم وای بر من
ز خجلت می گدازم زندگی را
مرا می زیبد الحق ناخدایی
چه رنگین کرده ام زیبندگی را
تلافی چون کنم هر چند بخشند
به عمرم گوهر پایندگی را
زعصیانهای رنگارنگ فریاد
به تنگ آورده ام شرمندگی را
اطاعت پیشگی بر من مسلم
اسیر کفر دارم بندگی را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس شرمندگی و ندامت شاعر از ناتوانی در انجام وظایف بندگی و عبادت است. شاعر با دلی خجالتزده از اینکه نتوانسته به خوبی از پس مسئولیتهای خود برآید، به تصویر کشیده است. او از زندگی خود و کمبودهایش احساس ناامیدی میکند و در عین حال، تمایل دارد که به نوعی جبران گذشتهها کند. احساس فروتنی و اطاعت در برابر خدایی بزرگ از دیگر مضامین شعر است که نشاندهنده کشمکش درونی شاعر است. در کل، این شعر عواطف عمیق و پیچیده شاعر را نسبت به زندگی، بندگی و ناپایداری انسانیت به تصویر میکشد.