نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹۰ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

صبا در نافه می‌غلتد ز گرد راه پابوسش

حیا در پرده پنهان می‌شود از شرم ناموسش

ز یاد چشم ترسایی به دل تبخاله‌ای دارم

که جوشد شور محشر از لب خاموش ناقوسش

نمی‌داند زبان روشنایی شعله رازم

چراغ خلوت من تیره‌بختی گشته فانوسش

سر کویی به غارت داد یاد کفر و ایمانم

که دل را در سجود آرد خیال آستان‌بوسش

دل نومید را دیدم به کام خویشتن روزی

که دیدم چون اسیر از دیگران یکباره مأیوسش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به ابراز احساساتی عمیق و متناقض می‌پردازد. او از عشق و حیا سخن می‌گوید و به یاد چشمان ترسایی که احساساتی سخت به دلش می‌اندازد، اشاره می‌کند. شاعر در اینجا بیان می‌کند که شعله‌های عشق و روشنایی در دلش وجود دارد، اما در عین حال، با ناامیدی و غم نیز روبروست. او از یادآوری کفر و ایمان در سر کوی یار می‌گوید و اینکه دل افسرده‌اش به خاطر این یادآوری‌ها، به نوعی ناپسند و دل‌خوشی تبدیل شده است. به طور کلی، این شعر احساسات عاشقانه و فقدان امید را به تصویر می‌کشد.