نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹۳ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

گل گرفتار نقش بالینش

صبح دل چاک خواب شیرینش

در ره کفر و دین غبار شدم

پی نبردم به دین و آیینش

گر ز قتلم هنوز راضی نیست

مرغ روحم شکار شاهینش

سخن آهسته تر ز حسرتیان

برده فرهاد خواب شیرینش

شکوه ای از کسی ندارد اسیر

سینه صافی است حاصل کینش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات و درگیری‌های درونی خود اشاره دارد. او از خواب شیرین و دل‌تنگی‌هایش می‌گوید و نهادن خود در بین کفر و دین را بیان می‌کند. مرگ و زندگی‌اش به هم پیوند خورده و به نارضایتی و شکار روحش توسط مشکلات اشاره دارد. همچنین، شاعر به حسرت‌ها و افکار خود پرداخته و در نهایت به خلوص و سادگی قلبش، که حاصل رنج‌ها و کینه‌هاست، اشاره می‌کند.