شمارهٔ ۶۹۶ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا به کس روشن نسازم کفر ایمان بار خویش
همچو شمع از خلق پنهان کرده ام زنار خویش
فیض دست آموز دارد ناخن موج سرشک
هر گره کز دل گشایم می زنم در کار خویش
سرنوشت طالعم تا گشته بخت واژگون
گر کنم آزار دشمن می کنم آزار خویش
وصل جاوید خیال از آفت هجر ایمن است
کی توان سوخت ما را بی گل رخسار خویش
گر نگاه گرم او گردد خریدار نیاز
عشق می سوزد سپند از گرمی بازار خویش
باغبان گلشن انصاف را نازم اسیر
کز پر بلبل کند خار سر دیوار خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر در مورد عشق، درد و سرنوشت است. شاعر به طور نمادین میگوید که ایمان و کفر خود را از دیگران پنهان کرده و درون خود را از چشم دیگران مخفی نگه میدارد. او همچنین اشاره به سختیهای زندگی و تأثیر آن بر سرنوشت میکند و میگوید که آزار دیگران در واقع آزار خود اوست. عشق را به عنوان یک نیروی سوزاننده توصیف میکند و معتقد است که زیبایی و عشق واقعی او را از درد جدایی محفوظ میدارد. شاعر در نهایت از انصاف و محبت سخن میگوید و تأکید دارد که زیبایی نباید در دام سختیهای زندگی اسیر شود.