شمارهٔ ۷ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
روشنگر چشم و دل ما کن شب ما را
صیقل نزند تیره دلی مطلب ما را
دل شکر تو را از قلم شکوه نویسد
باور نکند ساده دلی یا رب ما را
شاید که تو یکبار ندانسته بخوانی
آیینه کند نقش نگین مطلب ما را
گفتند سویدای دل صبح امید است
دیدند چو در سوختگی کوکب ما را
خاکستر پروانه سرشتند ز شبنم
کردند بنا در دل ما مکتب ما را
مستی گل تقوی و ورع موج شراب است
نشناخته تا مشرب ما مشرب ما را
از گلبن کثرت گل توحید بخندد
گر آب کند نقش جبین مذهب ما را
دیوانه اسیر از ته دل شکر خدا کن
افزود ز صدق تو جنون مذهب ما را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در وصف عشق و محبت الهی و تأثیر آن بر دل انسان سروده شده است. شاعر از خدا میخواهد که دل و چشم او را روشن کند و از تاریکیها دور سازد. او به بیان عشق و شکرگزاری نسبت به معشوق میپردازد و معتقد است که حتی اگر دیگران عشق او را درک نکنند، دل او پر از شکر و عشق به خداست. شاعر اشاره میکند که امید و روشنی قلب در صبحگاهان به وقوع میپیوندد و از دلنگرانیها فاصله میگیرد. همچنین به مسرت حاصل از توحید و pure نیت اشاره شده است، به طوری که حتی در اوج بیخبری، انسان میتواند زیباییهای عشق را احساس کند. در نهایت، او خود را دیوانه معشوق مینامد و جنون عشق به خدا را در دل احساس میکند.