شمارهٔ ۷۰۶ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بر دلم آغوش صلح کل گشاید جنگ عشق
شیشه ای دارم که گلبازی کند با سنگ عشق
راز پنهان عندلیب باغ رسوایی مباد
رنگ بر رخساره ما بشکفد نیرنگ عشق
رتبه عاشق بلند از پایه افتادگی است
خاکساری سایبان گردید بر اورنگ عشق
پاک بینی را غبارم درس حیرت می دهد
دارم از آیینه دل در نظر فرهنگ عشق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تجلی و تضادهای عشق و صلح اشاره دارد. شاعر از تجربههای خود در عشق سخن میگوید و نشان میدهد که عشق میتواند هم آرامش بیاورد و هم درد و جنگ. او به زیبایی و نیرنگهای عشق اشاره میکند و به این نکته میپردازد که عاشق به وسیلهٔ خاکساری و تواضع به مقام بلندی دست مییابد. در نهایت، شاعر از حیرتها و زیباییهای عشق و اثر آن بر دل و آینه وجود خود صحبت میکند.