شمارهٔ ۷۱۱ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
شدی مست و زد چاک جیب قبا گل
شکفتی تو با خنده شد آشنا گل
گرفتار خویت پرستار بویت
به میخانه ها می به گلزارها گل
بهار دگر دارد از رنگ و بویت
تو را زیر لب چون نگوید دعا گل
مگر دست او در حنا دید روزی
که نگذارد از دست یکدم حنا گل
اسیر از گل عیش گل گل شکفتی
گل صبح و جام طرب گل هوا گل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار به زیبایی و لذت از گل، طبیعت و عشق اشاره دارند. در ابتدای شعر، شخصی به حالت مستی در حال خوشحالی و ارتباط با گل است و گل را نمادی از زیبایی و عشق میبیند. بهار و تغییر رنگها به همراه عطر گلها به تصویر کشیده میشود و دعاهایی درباره گل و زیباییاش مطرح میگردد. در نهایت، شعر به چگونگی اسارت در لذتها و شادیهای زندگی و ارتباط آن با گل و طبیعت اشاره دارد.