شمارهٔ ۷۰۸ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خوابم شده تا سرمه بیداری توفیق
صبح از شب من می طلبد یاری توفیق
محراب نیازی شده هر موج سرشکم
تا قبله دل گشته مددکاری توفیق
در سایه مژگان تو بر بال کند ناز
پرواز دل ما ز هواداری توفیق
از ننگ غبارم به گلستان ننشیند
دستم گل دامان سبکباری توفیق
در کعبه قدح جوید و در میکده تسبیح
خوش آنکه شود مست ز هشیاری توفیق
بی ساخته شد کار و خدا ساز برآمد
آبادی ویرانه معماری توفیق
یکرنگ وفا باش در آیینه دل کن
سیر چمن معنی و گلکاری توفیق
در میکده نسبت دل تا چه نظر دید
ساغر زند اندیشه ز سرشاری توفیق
در پیرهن افشانده گلاب از مژه ام صبح
در خویش نگنجید ز بسیاری توفیق
بی نکهت کویت چمن شوخ نخندد
کافر نشوی در خم بیزاری توفیق
شایستگی اینهمه دل داشت به طالع
شد خاک نظر کرده همواری توفیق
دیوانه اسیر تو چه اقبال شکار است
خندید دو عالم ز پرستاری توفیق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و معانی عمیق عشق و نیاز به توفیق و رحمت الهی اشاره دارد. شاعر از خواب و بیداری صحبت میکند و به جستجوی یاری و مدد الهی در زندگیاش میپردازد. او از احساساتی چون عشق، نیاز، و شوق سخن میگوید و بر اهمیت وفا و یکرنگی در ارتباطات تأکید میکند. همچنین، او به زیباییهای مظاهر طبیعی و عشق میپردازد و در نهایت عشق و بهروزی را به عنوان مایه شکوفایی و خوشبختی انسان میبیند. شاعر با زبانی شاعرانه و استعاری، عواطف و حالات درونی خود را به تصویر کشیده است.