نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۴۵ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

سر و برگ هر شمع یا گل ندارم

دل صبر (و) تاب تحمل ندارم

نه سودای آهی نه شوق نگاهی

ندارم دماغ تغافل ندارم

منم خاک ره گشته سرزمینی

که از آسمان هم تنزل ندارم

چرا تنگدستی کند پایمالم

توکل مگر بر توکل ندارم

ز گلهای اظهار جو می گریزم

اسیرم من ابرام بلبل ندارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر نمایانگر حالتی از سرزنش و ناامیدی است. گوینده بیان می‌کند که نه زیبایی و زینتی دارد و نه طاقت تحمل اندوه. او از فقدان شوق و امید سخن می‌گوید و خود را همچون خاکی می‌بیند که در سرزمینی بی‌حب و حدیث زندگی می‌کند. همچنین او از تنگدستی و بی‌حالی‌اش شکایت می‌کند و می‌گوید که هیچ کار خاصی نمی‌تواند برای بهبود اوضاع انجام دهد. گوینده در نهایت احساس می‌کند که در این وضعیت، نه چیزی برای نشان دادن دارد و نه امیدی برای تغییر.