نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۳۸ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به کویش در لباس بوالهوس بسیار گردیدم

نمی دانم چرا شایسته آزار گردیدم

ز دل هم بر سر سودای او قطع نظر کردم

چه گویم از خود و از عمر خود بیزار گردیدم

گذشت آنها که شور مستیم یاد نگاهی بود

می بی التفاتی شور شد هشیار گردیدم

زصد سرچشمه خاموشیم سیراب نتوان کرد

چو آتش سوختم تا تشنه اظهار گردیدم

ندارم از تغافل شکوه ای از سرگرانی هم

نگاهش خواب مستی داشت من بیدار گردیدم

به هر زخم دل بیکار عمری کارها دارم

نپنداری که از ترک غمت هشیار گردیدم

نگاه پاک از گرد هوسها دورتر می گشت

دو گام از خویش پیش افتادم و اغیار گردیدم

حیا عیب و ادب ننگ و خموشی کفر می بوده است

همه تن دیده گشتم سرمه گفتار گردیدم

اسیر از کعبه و بتخانه در خواه و نگاهی کن

که من پر منفعل از سبحه و زنار گردیدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان احساسات به شدت پیچیده و مشکلات عاطفی خود می‌پردازد. او از احساس آزار و رنج ناشی از عشق صحبت می‌کند و می‌گوید که به خاطر این عشق از خود و زندگی‌اش بیزار شده است. او یادآور می‌شود که در گذشته تحت تأثیر چشمان معشوقه‌اش بوده و اکنون با وجود بی‌توجهی او، همچنان درگیر این احساسات باقی مانده است. شاعر به چالش‌های درونی خود اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی با وجود تلاش برای رهایی از غم عشق، در واقع بیشتر غرق در آن شده است. او همچنین بر تمایلات عرفانی و معنوی خود تأکید می‌کند و از فقدان آرامش و سکوت در دل خود صحبت می‌کند. به طور کلی، شعر بیانگر کشمکش‌های عاطفی و جستجوی معنای عشق و زندگی است.