شمارهٔ ۷۵۲ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
سراپا یکدلم درد تمنای کسی دارم
همه تن دیده ام شغل تماشای کسی دارم
اگر گستاخم ای فرزانگان معذور داریدم
ز بی پروایی آن مه چه پروای کسی دارم
نگاهم گرده گلزارها در آستین دارد
سواد بینش از خاک کف پای کسی دارم
تمنا کشته تیرش تغافل زخم شمشیرش
ندانم اینقدر دانم که سودای کسی دارم
غبار من اسیر از سرکشی برخاک ننشیند
مگر در سر هوای سرو بالای کسی دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تعبیر عمیق و احساسی از عشق و تمایل شاعر به یک شخص خاص میپردازد. شاعر با بیان اینکه قلبش پر از آرزو و درد برای کسی است، از تماشای آن فرد به عنوان شغل خود یاد میکند. او از عشقش به این فرد بدون پروایی صحبت میکند و به زیبایی و وجود آن شخص در زندگیاش اشاره میکند. او همچنین به زخمهای ناشی از این عشق اشاره میکند و در نهایت بیان میکند که غبار عشق او تنها در حضور و یاد آن شخص آرام میگیرد. به طور کلی، شعر در توصیف عواطف عمیق و پیچیدهای که عشق در دل انسان ایجاد میکند، زیبا و پر از احساس است.