نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۴۶ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دلی زخم انتخاب خنده گل در چمن دارم

پریشانی ندارد خاطر جمعی که من دارم

عدم را خنده می‌آید به شوخی‌های تدبیرم

ز هر تحریک مژگان تو چاکی در کفن دارم

لبم با ناله می جوشد دلم با شعله می رقصد

نمی دانم چه می گویم چه حال است اینکه من دارم

به برگ گل نویسم بعد از این مکتوب خاموشی

دلم بر باد حیرت رفته با او یک سخن دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از درد و زخم‌های دل خود صحبت می‌کند و از احساسات متناقضی که در درونش وجود دارد، می‌گوید. او با وجود پریشانی، حس می‌کند که نمی‌تواند به راحتی آرامش پیدا کند. لبخند و خنده ممکن است به معنای حجاب ضد واقعیت و شعور او باشد. از زخم‌های ناشی از عشق و زیبایی سخن می‌گوید و در نهایت به خاموشی و حیرت خود اشاره دارد و این که در ارتباطش با معشوق یک راز و سخنی عمیق دارد.