شمارهٔ ۷۸ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چه حرف مهر و وفا گوش کرده ای از ما
چه دیده ای که فراموش کرده ای از ما
بهار سوختگی چاک دلق عریانی است
چه شعله ها که قصب پوش کرده ای از ما
مباد دردسر قیل و قالت ای غفلت
چراغ مدرسه خاموش کرده ای از ما
تبسمی که نمکپوش کرده ای از دل
ترحمی که جفا کوش کرده ای از ما
به جان مشرب ما می خورد ورع سوگند
چه توبه ها که قدح نوش کرده ای از ما
خمار حوصله سوز است نشئه رنگین تر
غمی که باده سرجوش کرده ای از ما
اسیر منفعل از آرزو نمی گردی
چه حلقه ها که نه در گوش کرده ای از ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی احساسات عاشقانه و خیانت پرداخته است. شاعر از طرف مقابل میپرسد که چه چیزهایی دربارهی او شنیده و دیده که او را فراموش کرده است. او به زیبایی و نازکدلی معشوق اشاره میکند و از دردسرهایی که ناشی از غفلت او میباشد، سخن میگوید. شاعر به توبهها و امیدهای ناامیدش اشاره میکند و به حال خود و غمهایش که بر اثر این رابطه بوجود آمده، مینالد. در نهایت، او از اسارت خود در آرزوها و عدم تحول در زندگیاش سخن میگوید و به احساسات عمیق و دردناک عاشقانه اشاره میکند.