شمارهٔ ۷۳ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شد شیشه خانه باغ دل از جان سخت ما
جز سنگ فتنه یار نیارد درخت ما
بیگانه الفتیم چه دنیا چه آخرت
در خانه وجود و عدم نیست رخت ما
ابر بهار گریه مستانه خودیم
گلهای باغ ما جگر لخت لخت ما
زیر نگین ماست دو عالم گذشتگی
بیزاری کلاه و نمد تاج و تخت ما
گوهر چکد ز شبنم گلزار فقر اسیر
ابر بهار چون نشود پوست تخت ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و درد و رنج انسان میپردازد. شاعر از سختیهای زندگی و جدایی از معشوق سخن میگوید و بر بیگانگیاش با دنیا و آخرت تأکید میکند. او به حسرت و اندوه درباره عالم وجود و عدم میپردازد و آن را به شکلی شاعرانه توصیف میکند. همچنین به زیبایی گلها و عطر بهار اشاره میکند و در عین حال از فقر و بیپناهی خود سخن میگوید. در نهایت، شاعر به ارزشهای انسانی و روحی میپردازد که در مقابل زرق و برق دنیوی ماندگارتر است.