نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۰۴ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

خوش بهشتی است روی او دیدن

دل گرفتار موی او دیدن

خواب نادیده می کنم تعبیر

خویشتن را به کوی او دیدن

گل عمر ابد به بار آرد

چمن آرزوی او دیدن

چقدر بوی آشنا دارد

به گل از دور سوی او دیدن

کیست ساقی که ما شگون داریم

ماه ساغر به روی او دیدن

جوش حسن بهار بیهوشی است

می و جام و سبوی او دیدن

آب بر آفتاب ریختن است

شعله را مست خوی او دیدن

به اسیرت نگر که خالی نیست

مستی های و هوی او دیدن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق می‌پردازد و احساسات شاعر را نسبت به او به تصویر می‌کشد. شاعر از دل‌باختگی و جذابیت‌های معشوق سخن می‌گوید و اینکه دیدن او برایش چون خواب‌های شیرین و آرزوهای دست‌نیافتنی است. او به تمثیلاتی چون گل و می‌پردازد و عشق را شبیه به بهار و زیبایی توصیف می‌کند. همچنین به احساس شوق و سرمستی ناشی از محبت اشاره دارد و نشان می‌دهد که دیدن معشوق برایش چه معنایی دارد. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که عشق و زیبایی معشوق خالی از معنا نیست و پر از احساسات عمیق است.