نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۰۶ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

حال زار مرا تماشا کن

اعتبار مرا تماشا کن

نگهش از نگه گریزان است

چشم یار مرا تماشا کن

شعله باغم شرار نشناسم

گل و خار مرا تماشا کن

از غبارم غبار خاطرها

انتظار مرا تماشا کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر وضعیت نگران‌کننده و نامناسب خود را توصیف می‌کند و از شنونده می‌خواهد تا به حال او توجه کند. حالت چشمان محبوبش را که از تماس با او فرار می‌کند، اشاره می‌کند و احساس درد و آتش درون خود را بیان می‌دارد. در نهایت، از او می‌خواهد تا به غم و انتظارش نیز نگاه کند.