نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۲۳ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گر به محشر لطف ساقی عذرخواه آید برون

کو دلی کز عهده شرم گناه آید برون

دیده ام خوابی که تعبیرش سراسر حیرت است

تا کجا با جلوه محشر پناه آید برون

پرسش دیوانم از جوش گناهان دور باد

دوزخ آن روزی که عاشق بی گناه آید برون

گریه می کردم چه دانستم که صیاد مرا

سبزه محشر ز خاک صیدگاه آید برون

خنده بر خاکستر حسرت شرار ما مزن

آنقدر بنشین که آن مژگان سیاه آید برون

می تپد در خون خود از خجلت قاتل اسیر

کرده صید تقصیر و ترسد بی‌گناه آید برون

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساسات عمیق انسانی در مواجهه با گناهان و معاصی است. شاعر به محشر اشاره می‌کند و می‌پرسد چگونه می‌توان از شرم و عذاب وجدان رهایی یافت. او از خواب عجیبی سخن می‌گوید که نشان‌دهنده حیرت و شگفتی در برابر نتایج اعمال است. همچنین به عشق و معصومیت اشاره می‌شود و این که چگونه ممکن است یک عاشق بی‌گناه در روز قیامت مورد قضاوت قرار گیرد. شاعر به تأثیر گناهان و حسرت‌های گذشته نیز اشاره کرده و از جامعه می‌خواهد که بر خاکسترهای حسرت نچرخد و به پناه آوردن به خدا فکر کند. او همچنین احساس گناه قاتل را به تصویر می‌کشد که از عواقب اعمالش می‌ترسد. به‌طور کلی، شعر به تفکر در مورد گناه، عشق و آثار آن بر روح و روان انسان پرداخته است.