شمارهٔ ۸۴۳ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ملک حیا به شرم نگاهی گرفته ای
هند بلا به چشم سیاهی گرفته ای
تا اینقدر دلم به حیا مهربان نبود
گویا به آسمان سر راهی گرفته ای
کس از بهانه تو مسلم نبوده است
جرم ندیده را به گناهی گرفته ای
داغم که قدر عشق ندانسته ای اسیر
آیینه را به قیمت آهی گرفته ای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و شرم عشق اشاره دارد. شاعر از حیا و زیبایی معشوق سخن میگوید و میگوید که این شرم و عاطفه عشقی عمیق به او دست داده است. او احساس میکند که معشوقش به خاطر زیبایی خود، دل او را با نگاهی شرمآور دچار پیچیدگی کرده است. شاعر همچنین اشاره دارد به این که کسی به بهانهی معشوق اعتراف نکرده و گناهانش را نادیده گرفته است. در نهایت، او از داغ عشق و نادانی معشوق نسبت به ارزش عشق شکایت میکند.