شمارهٔ ۸۴۴ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بند از پایم برای امتحان دزدیده ای
تا در این گمنام رسوایی نشان دزدیده ای
بنده تردستیت گردد حجاب نازکت
بند بندم را ز یکدیگر نهان دزدیده ای
تا به غفلت گشته شب بیداری حسرت کشان
عالمی را دل به قلاب کمان دزدیده ای
کشته تقریب سازی بنده یادآوری
از اسیر بی نشان خود نشان دزدیده ای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به نوعی از دلبستگی و ناامیدی اشاره میکند. او از دزدیده شدن بند پایش صحبت میکند، به این معنا که عشق یا وابستگی او به شخص خاصی باعث شده تا آزادیش را از دست بدهد. شاعر احساس میکند که معشوق با ناز و زیبایی خود، او را در دام عشق انداخته و به غفلت و حسرت دچار کرده است. همچنین، یادآوری از حال و روز اسیران عشق را میکند و اینکه معشوق به نوعی یاد و نشان آنها را نیز از او دزدیده است. بطور کلی، این شعر به احساسات عمیق و پیچیده عشق و وابستگی میپردازد.